ساعت ۱۲:۳۰ ظهر. تیم دیبا سرویس پس از اتمام بررسی یونیتهای ال جی و ایران رادیاتور، به سمت طبقات بالاتر حرکت کرد تا دستگاههای برندهای جی پلاس و سامسونگ را بررسی کنند. این طبقات شامل واحدهای VIP و اتاقهای کنفرانس حساس بودند و سیستمهای تهویه در این بخشها، دقیق و پیشرفتهتر از واحدهای قبلی بود.
لینکهای راهنما: تعمیر اسپلیت جی پلاس | تعمیر اسپیلت سامسونگ
علی و تینا مسئول بررسی جی پلاس بودند. واحدها روشن بودند اما صدای کمپرسورها نامنظم بود؛ سرعت فنها تغییر میکرد و پیغام خطای «SENSOR DISCONNECT» بر روی پنل ظاهر شد. تینا سریع مولتیمتر و ابزار مخصوص خود را آماده کرد. او متوجه شد که یکی از سنسورها به درستی به برد اصلی متصل نیست و احتمالا در حملونقل یا نصب اولیه کمی جابهجا شده است.
تینا: «این سنسور باید با دقت نصب شود. هرگونه فشار یا کشش اضافی، باعث خطا میشود.»
علی: «اما این خطا همزمان با اختلالات قبلی رخ داده؛ ممکنه دستکاری یا همزمانی خطاها اتفاق افتاده باشه.»
رضا و ناصر به سمت واحدهای سامسونگ رفتند. سیستمهای داکت سامسونگ هوشمند بودند و کنترل مرکزی واحدها با نرمافزار پیشرفته انجام میشد. اما مشکل جدیدی وجود داشت: برخی از واحدها بدون هیچ فرمانی خاموش میشدند و پیغام «OVERCURRENT PROTECTION» نمایان میشد. رضا بررسی کابلها و فیوزها را شروع کرد، در حالی که ناصر وضعیت پمپها و شیرها را چک میکرد.
رضا: «به نظر میاد جریان برق ناپایدار باشه، اما فیوزها سالم هستند. ممکنه برد مرکزی فرمان اشتباه بده.»
ناصر: «یعنی احتمالا مشکل نرمافزاریه، یا دستکاری شده؟»
علی با اتصال لپتاپ به شبکهٔ کنترل مرکزی، لاگها را بررسی کرد. مشخص شد که یونیتهای سامسونگ با دستوراتی که از نرمافزار قدیمیِ مدیریت ارسال شده، دچار ناسازگاری شدهاند. علی با ریست کامل نرمافزار و هماهنگ کردن دستورها توانست روند کار را تا حدی به حالت پایدار برگرداند. اما همانطور که تیم متوجه شد، یک سری خطاها هنوز هم تکرار میشدند و نشان میداد که مشکل فقط محدود به فنیات نیست و احتمال دخالت انسانی یا طراحی معیوب سیستم وجود دارد.
علی: «خلاصه: یونیتهای جی پلاس، خطای سنسور؛ سامسونگ، خطای نرمافزاری. اما هر دو برند نشانههای مشترک دارند؛ تغییرات ناگهانی و غیرمنطقی در سیستم کنترل.»
روز دوم به آرامی در حال نزدیک شدن بود و تیم متوجه شد که برای کشف ریشهٔ مشکل اصلی، باید **نقشهٔ ارتباطی تمام یونیتها**، سیستم کنترل مرکزی و تغییرات نرمافزاری گذشته را تحلیل کنند. این تحلیل، راهنمایی برای قسمتهای بعدی و معمای نهایی خواهد بود.
ساعت ۱۰ صبح. پس از بررسی اولیه در طبقهٔ B2 و ثبت عکسها، تیم تصمیم گرفت به یونیتهای دیگر برج سرکشی کند. چند واحد از برندهای ال جی و ایران رادیاتور نصب شده بودند که هرکدام پیچیدگیها و تفاوتهای فنی خود را داشتند. علی با لپتاپ نقشهها و مستندات فنی هر برند را باز کرد و توضیح داد: «ما باید ابتدا اسپیلتهای ال جی را بررسی کنیم و سپس ایران رادیاتور. هر اشتباه کوچک میتواند باعث ایجاد خطای دوم شود.»
لینکهای راهنما: تعمیر اسپیلت ال جی | تعمیر اسپیلت ایران رادیاتور
تینا و رضا به واحدهای ال جی رفتند. اولین مشکل آشکار شد: واحدها روشن بودند اما فشار هوا به شدت پایین بود. بررسی پنل کنترل نشان داد که تنظیمات خودکار به هم ریختهاند و سنسور دما پیغام متناقض میدهد. ناصر وظیفه داشت ابزار و قطعات اضافی را مرتب کند، اما ناگهان متوجه یک کابل نیمهقطع در پشت یونیت شد.
تینا: «این کابل باعث اختلال در سنسور شده. اما چرا کابل نیمهقطع؟ آیا تعمیر قبلی درست انجام نشده؟»
رضا: «احتمالاً نه. به نظر میاد کسی عمداً کابل را دستکاری کرده تا خطا ایجاد شود.»
در همین حال، علی به طبقهٔ ایران رادیاتور رفت. یونیتها خاموش بودند و نمایشگرهای خطا پر از پیغامهای عجیب. او متوجه شد که یک الگوریتم کنترلی داخلی دچار ناسازگاری شده و دستور روشن شدن یونیتها به درستی ارسال نمیشود. با کمک نرمافزار سرویس، علی توانست ابتدا دستورات تکراری را پاک و سپس سنسورها را ریست کند.
علی: «این دستورالعملهای تکراری و ناسازگار میتونن باعث خاموشی کامل سیستم بشن. من همه رو پاک کردم، حالا باید واحدها تست بشن.»
بعد از تست، یونیتها به آرامی شروع به کار کردند. اما نوار LED هر واحد رنگ قرمز و زرد را متناوب نشان میداد. تینا گفت: «این یعنی هنوز یک مشکل پنهان وجود دارد. فشار مبرد و دما هماهنگ نیستند.» رضا اضافه کرد: «احتمالاً خطای فنی نیست، یک دستکاری عمدی یا نقص سیستم نرمافزاری پیچیده است.»
علی پیشنهاد کرد یک **پروتکل تست کامل** طراحی کنند تا هر خطای بالقوه بررسی شود. او همچنین به ناصر گفت: «عکسهای دیروز و گزارش امروز را مقایسه کن؛ ممکن است سرنخی از تغییرات قبلی پیدا کنیم.»
در پایان روز اول، تیم متوجه شد که علاوه بر مشکلات فنی، یک **پیچیدگی انسانی و طراحی کنترل از راه دور** هم در کار دخیل است. آنها جلسهای کوتاه در لابی برگزار کردند و استراتژی روز دوم را طراحی کردند: روز دوم باید با دقت هر واحد بررسی شود، و احتمالاً سراغ **واحدهای داکت و پکیج** خواهند رفت تا ریشهٔ مشکل اصلی پیدا شود.
روز اول؛ ساعت ۰۸:۲۳ صبح. تیمِ «دیبا سرویس» که برای تعمیر و نگهداری سیستمهای تهویهٔ مناطق مختلف شهر شناخته شده بود، صبح زود پشت میز کار حاضر شد: علی (سرتیم و کارشناس الکترونیک)، تینا (تکنسینِ آرایشِ لولهها و کنترلپنل)، رضا (متخصص گاز و فشار)، و ناصر (راننده و دستیارِ فنی). قرار بود یک پروژهٔ معمولی نصب فیلتر در چند واحد انجام شود؛ اما تماس تلفنی از طرف مدیر فنی یک برج نوساز همهچیز را تغییر داد.
اپراتور برج (از پشت سیم): «سلام. ما توی برجِ «صدرا» چند واحد اسپیلتشون خاموش شده و یک خطای عجیب توی پنل مرکزی اومده. شرایط حساسه — سرورهای طبقهٔ زیرزمین قطع میشن. میتونید همین الان بیایید؟»
علی (کوتاه): «میرسیم. چه برندهایی؟»
اپراتور: «بیشتر اجنرال هستن ولی چند تا هم دستگاههای دیگه؛ لطفاً متخصص اجنرال همراه بیارین.»
اطلاعات تماس، آدرس و کدبرندها توی پیام آمده بود. علی سریع لپتاپش را برداشت و فهرستِ ابزار را چک کرد؛ نقشهٔ فضا، پنلهای مرکزی و دسترسیِ سرویس در طبقات فوقالعاده حساس بودند: مراکز داده، اتاقهای کنفرانس و واحدهای VIP. مدیر فنی برج تأکید کرد که مشکل باید در عرض ۴۸ ساعت حل شود — جملهای که نقطهٔ شروع دو شبانهروزِ نفسگیر بود.
تینا: «اگه سرورِ طبقهٔ زیرزمین از کار بیفته، شرکتهای مستقر ممکنه خسارت سنگینی ببینن. مشکل احتمالاً برقیه یا گازی؟»
رضا: «حالا که اجنرال هست، ممکنِ گازِ مبرد یا سنسورِ فشار اشتباه باشه. اما بهتره اول وضعیترو از نزدیک ببینیم.»
آنها در ماشین پِکِ سرویس سوار شدند؛ تانک ابزار، مولتیمتر، پمپ خلأ، کیتهای فیلتر، و یک جعبهٔ بزرگ برچسبخورده که رویش نوشته بود: «قطعات فوری — تعمیر اسپیلت اجنرال». همان مسیرِ کوتاهِ اتوبان تا برج صدرا، پر از آفتابِ تابستان و حسِ عجله بود. رانندگی ناصر با سرعتِ محترمانه، اما دقیق، فضای تیم را متمرکز نگه داشت.
وقتی جلوی درِ برج رسیدند، نگهبان با کُلید دستی آنها را اسکورت کرد. برجِ صدرا، نمایِ شیشهای و سردی داشت؛ مثل یک قلعهٔ مدرن. در لابی یک پنل عظیم نمایشگر بود که وضعیت سیستمهای مختلف را نشان میداد: رنگِ سبز، زرد و چند نقطهٔ قرمز که یکی از آنها، «HVAC — Floor B2 — Critical» چشمک میزد.
اپراتور برج (روشن): «ما دو بار پیغام خطا گرفتیم. اول خطای فشار و دوم قطع سوئیچِ مرکزی. سرویسدهی قبلی میگه مشکلی از اجنرال بوده که تعویض قطعهٔ کنترل لازم دارد — لطفاً به بخشِ سرویسِ اجنرال نگاه کنین.»
تیم وارد راهپلهٔ سرویس شدند و به سمتِ آسانسور خدماتی رفتند. در راهپله، صدایِ وزوزی آمد؛ نه مثل ماشینِ تهویهٔ سالم، بلکه شبیه سیمی که ذوب میشود. وقتی دربِ آسانسور باز شد، بویِ کمی شیمیایی و متمایل به روغنِ سوخته در فضا پیچید. تینا اخم کرد: «این بو طبیعی نیست. شاید آتشسوزی کوچک یا نشت روغنِ کمپرسور.»
علی: «اول یه دورِ کلی میزنیم؛ برق اصلی و قطع کنهای اضطراری رو چک میکنیم، بعد به سراغ یونیتهای اجنرال میریم. اگر لازم باشه، بهصورت فوری قطعات میگیریم، اما اول باید علتِ قطع رو بفهمیم.»
آنها به اتاق کنترل طبقهٔ B2 رسیدند. پنلِ مرکزی باز بود و چند LED قرمز چشمک میزد. نمایشگر لاگ خطا پر از پیامهایی بود که بهصورت نامرتب زمانزده شده بودند: افزایش فشار مبرد، افت ناگهانی دور کمپرسور، و سپس یک پیغامِ هشدارِ عجیب — «REMOTE SHUTDOWN INITIATED — AUTHORIZATION UNKNOWN». هیچکدام از افراد تیمِ سرویس قبلی اجازهٔ چنین فرمانی را ثبت نکرده بودند.
ناصر گوشیاش را آورد و از پنل عکس گرفت؛ عکسها برای تحلیلِ بعدی مهم بودند. علی نگاهی عمیق به لاگها انداخت و گفت: «این تایماستمپها همپوشانی ندارن؛ انگار که سیستمِ کنترلی از دو منبع اطلاعات متضاد میگیره. باید ببینیم آیا همهٔ یونیتها ثبتشوندهاند یا یکی از کنترلرها هک شده.»
سرانجام، تیم معدن آخرین محفظه را باز کرد. صدای خرد شدن ساروج و باز شدن صندوقچه، هیجان همه را دوچندان کرد. داخل صندوقچه، مجموعهای از اشیاء قدیمی و نقشههای پنهان بود که نشان میداد گنج اصلی در عمق دیگری از معدن پنهان شده بود.
صالح: «این نقشهها و اشیاء قدیمی، نشان میدهند که همه مسیرهایی که طی کردیم، راهنمای رسیدن به دفینه و گنج بوده.»
جمشید: «یعنی همه مسیرها و معماها طراحی شده بودند تا فقط افراد باهوش و دقت بالا به اینجا برسند.»
نازنین با دقت نگاه کرد و گفت: «تمام این محفظهها با ساروج محکم شده بودند. بدون دقت و ابزار مناسب، حتی نمیشد یک قدم جلو رفت.» مهدی افزود: «و این دقیقاً همان چیزی بود که داستان معدن را اینقدر هیجانانگیز کرده است.»
علی: «هر کدام از ما نقش خودش را داشت؛ با هوش، تجربه و دقت، توانستیم مسیر پنهان را حل کنیم.»
رحیم: «راز معدن آشکار شد و حالا میدانیم ارزش واقعی تلاش و همکاری چیست.»
تیم معدن، با هیجان و رضایت کامل، مسیرهای پنهان را بررسی کرد، نقشهها را مطالعه کرد و تصمیم گرفت برای کشف نهایی گنج، مرحله بعدی را برنامهریزی کند. شب دوم پایان یافت، اما تجربهها و معماهای حلشده، در ذهن همه جاودانه شد.
پس از ساعتها تلاش، تیم معدن به محفظهای بزرگ رسید که با کتراک فوری و روشهای دقیق آماده شده بود. دیوارههای سنگی ضخیم به سختی باز میشدند و فشار زیادی به تیم وارد میکرد.
رحیم: «این آخرین مرحله است. اگر این سنگها باز شوند، راز معدن آشکار خواهد شد.»
صالح: «باید همه مراقب باشیم. کوچکترین اشتباه میتونه همه زحمات ما رو خراب کنه.»
علی با دقت شروع به اعمال فشار کنترلشده روی سنگها کرد و صدای خرد شدن آرام سنگها، هیجان تیم را دوچندان کرد. نشانهها و خطوط روی دیوارهها مشخص میکرد مسیر درست کجاست.
جمشید: «به نظر میاد این مسیر درست باشه… هر تکه سنگی که حرکت میکنه، مسیر گنج رو نمایان میکنه.»
مهدی: «باید از همه تجربهها و سرنخهایی که جمع کردیم استفاده کنیم تا اشتباهی نکنیم.»
تیم به آرامی و با احتیاط آخرین بخش محفظه را باز کرد. داخل آن، صندوقچهای کهنه و پوشیده از خاک و نم دیده شد. همه نفسشان را حبس کردند. اکنون تنها یک قدم با کشف راز اصلی فاصله داشتند.
علی: «این صندوقچه پر از علامتها و ابزارهای قدیمی است… انگار سالها منتظر کسی بوده که آن را پیدا کند.»
رحیم: «حالا باید دقیق بررسی کنیم و بفهمیم چه چیزی داخلش هست.»