رمزگشایی سیمبکسل
قسمت ۱: "شروع با کتراک" (مقدمه و تنظیم فضا)
شرکت ورشکسته فرهاد در آستانه نابودی بود. او و خواهرش سارا و مهندس جلال، آخرین تلاشهایشان را برای حفظ کسبوکار اجاره تجهیزات سنگین انجام میدادند. فرهاد مجبور بود برای بقا، به طور مستمر به دنبال مشتری باشد تا بتواند هزینههای اجاره جرثقیل و اجاره ژنراتور را تامین کند. در این اوضاع، «حاجی»، مردی مرموز با ظاهری موجه، پیشنهاد یک کار غیرمعمول و حساس را به فرهاد داد: تخریب یک اتاقک بتنی قدیمی و فوقالعاده مستحکم در زیرزمین یک بنا. حاجی با لحنی محکم تأکید کرد که این عملیات باید بدون کوچکترین سروصدا و انفجار انجام شود و کلید کار، ماده شیمیایی کتراک است.
انیمیشن: بلوک بتنی با اثر کتراک میترکد. (حتماً روی آن کلیک کنید)
قسمت ۲: "اجاره، ردیابی، و اولین نشانه"
تیم تجهیزات لازم، شامل مواد کتراک و یک اجاره ژنراتور قدرتمند برای کار در تاریکی زیرزمین، را آماده کرد. سارا که مسئول طراحی هویت بصری حاجی بود، مشغول کار روی نمونههای لوکس کارت ویزیت فلزی او بود. حین تنظیم دستگاه حکاکی لیزری برای ایجاد طرحهای ظریف، سارا متوجه یک الگوی تکراری عجیب در طرحهای حاجی شد که شبیه نقشههای یک سازه مخفی بود. او این الگو را به صورت مخفیانه روی یک نمونه فلزی کوچک حک کرد. در همین حین، فرهاد حس کرد که یک اجاره ون مشکی به طور مشکوکی آنها را زیر نظر دارد.
انیمیشن: کارت ویزیت فلزی میچرخد و حکاکی مخفی آشکار میشود. (پیوسته)
قسمت ۳: "سیمبکسل و عمق ماجرا"
عملیات تخریب آغاز شد. پس از عمل کردن کتراک و ترک خوردن بتنهای مقاوم، برای جابجایی تودههای سنگین به تجهیزات مکانیکی نیاز بود. فرهاد با استادی، از یک اجاره جرثقیل کوچک برای مهار استفاده کرد. نیاز به یک سیم بکسل با کیفیت بالا برای تحمل وزن بلوکها حیاتی بود. عملیات جابجایی با سیم بکسل در فضای تنگ زیرزمین، نفسگیر بود. وقتی آخرین سنگ جابجا شد، یک گاوصندوق بزرگ نمایان شد. حاجی از راه رسید و با کدی که روی یک کارت ویزیت فلزی جدیدش حک شده بود، قفل را باز کرد.
انیمیشن: یک بار سنگین با سیم بکسل بالا کشیده میشود. (پیوسته)
قسمت ۴: "زیر زمین، پشت دود"
انتظار گنج و طلا بیهوده بود. درون گاوصندوق، محمولهای از محصولات دخانیات الکترونیکی وجود داشت: جعبههای پر از دستگاه ویپ vape، سیستمهای کوچک پاد و صدها بطری مایع نیکوتین بالا یا همان سالت. فرهاد فهمید که درگیر یک شبکه قاچاق بزرگ شده است. سارا با بررسی دقیق کارت ویزیت فلزی، متوجه شد که حکاکی لیزری مخفیشده روی آن، مختصات یک انبار دیگر را نشان میدهد. حاجی با خونسردی تهدید کرد که اگر کسی حرفی بزند، خانوادهاش را نابود خواهد کرد.
انیمیشن: یک پاف بخار (ویپ) رنگارنگ پخش میشود. (پیوسته)
قسمت ۵: "ردپای فلزی و تصمیم سخت"
با وحشت از تهدید حاجی، تیم تصمیم به فرار سریع گرفت. آنها از یک اجاره ون ارزان قیمت برای حمل پنهانی تجهیزات ضروری استفاده کردند. فرهاد، جلال و سارا میدانستند که فرار کافی نیست؛ آنها باید شبکه حاجی را از بین ببرند تا برای همیشه در امان بمانند. سارا با استفاده از دستگاه حکاکی لیزری، جزئیات بیشتری از نقشه حک شده روی کارت ویزیت فلزی را استخراج کرد. آنها تصمیم گرفتند مستقیماً به سراغ سازمان رقیبی بروند که حاجی از آن دزدی کرده بود.
انیمیشن: ون در صفحه به چپ و راست حرکت میکند. (پیوسته)
قسمت ۶: "جرثقیل، قدرت، و معامله"
تیم برای نفوذ به انبار رقیب حاجی در یک منطقه صنعتی دورافتاده، یک اجاره جرثقیل بزرگ و یک اجاره ژنراتور کم صدا را به طور ماهرانهای به کار گرفت. سیم بکسل جرثقیل، تنها راه برای کنار زدن موانع سنگین بود. با روشن شدن اجاره ژنراتور، نور کمی در محیط پخش شد و تیم وارد انبار شد. فرهاد مستقیماً به سراغ رهبر سازمان رقیب رفت و پیشنهاد معامله داد: افشای کامل نقشه حاجی و محل اصلی دپوی دستگاه ویپ vape و سالت در ازای ایمنی کامل خانوادهاش.
انیمیشن: چراغ نشانگر ژنراتور روشن و خاموش میشود. (پیوسته)
قسمت ۷: "بخار، نیکوتین، و تقابل نهایی"
درست زمانی که سارا مشغول توضیح جزئیات حکاکی لیزری روی کارت ویزیت فلزی حاجی بود، و جلال محل محمولههای پاد و سالت را فاش میکرد، حاجی با افرادش به انبار حمله کرد. تقابل نهایی شکل گرفت. در حین درگیری، جلال از آخرین ذخیرهسازی کتراک استفاده کرد و آن را برای ترکاندن یک دیوار موقت به کار برد تا مسیر فرار باز شود. درگیری فیزیکی بر سر محموله دستگاه ویپ vape، به فرار فرهاد و تیمش منجر شد.
انیمیشن: سنگی که بر اثر ضربه (یا کتراک) متلاشی و بازسازی میشود. (پیوسته)
قسمت ۸: "پایان حکاکی شده" (نتیجهگیری)
با کمک سازمان رقیب، شبکه حاجی متلاشی شد و تیم از امنیت نسبی برخوردار شد، هرچند که کسبوکار اولیه آنها به کلی از بین رفته بود. با این حال، تجربه آنها در رمزگشایی، استفاده از سیم بکسل در شرایط اضطراری و دانش سارا در حکاکی لیزری روی کارت ویزیت فلزی، ایده جدیدی را ایجاد کرد: یک شرکت مشاوره امنیتی و تخریب هوشمند. اجاره ون حالا دیگر برای فرار نبود، بلکه برای تحویل قراردادهای امنیتی. سارا مشغول طراحی یک لوگوی جدید بود؛ خطوطی دقیق و زیبا که نماد رمزگشایی و استحکام بود. آنها از خاکستر کسبوکار قدیمیشان، یک کسبوکار جدید و مشروع بنا کردند.
انیمیشن: پرتو لیزر یک لوگوی نهایی را حکاکی میکند. (پیوسته)