روز تازهای در اداره شروع شد و نصرت با یک جعبه عجیب وارد شد. روی جعبه نوشته شده بود: «مهر ابعاد بزرگ» و داخل آن چند مهر غولپیکر همراه با نمونههای «مهر مهندسی» دیده میشد.
— بچهها، اینها دیگر یک چیز عادی نیستند! هر مهر خودش یک شخصیت دارد، و میدانم که امروز کمی شورش خواهد کرد!
ساناز، همکار زن و حاضر جواب اداره، با نگاه کنجکاو گفت: «امیدوارم این مهرها مثل بعضی آقایان، بیش از حد خودنمایی نکنند!» و همه با خنده موافقت کردند.
قاسم سعی کرد مهر ابعاد بزرگ را بلند کند، اما وزنش باعث شد تعادلش به هم بخورد و مهر روی میز برخوردی محکم کرد. صدای برخورد مهر، طنزآلود بود و یک برگ قرارداد از روی میز پرتاب شد. ساناز با خنده گفت: «آقای قاسم، این مهر دارد بیشتر از شما حرکت میکند!»
— اوه خدای من! نمیدانستم یک مهر میتواند اینقدر شیطنت داشته باشد!
یکی از مهرهای مهندسی ناگهان روی دفتر کار خانم نسرین افتاد و با کمی فشار روی برگه، متن به شکل خندهدار و دوپهلو چاپ شد. همه نگاه کردند و با صدای بلند خندیدند. نسرین با تکهکلام همیشگیاش گفت: «آخ جون! این مهر باز هم منو مسخره کرد!» و خنده جمعیت بیشتر شد.
قاسم سعی کرد جلوتر برود، اما مهر ابعاد بزرگ مثل یک حیوان بازیگوش روی میز غلتید و کمی با دستش برخورد کرد. نصرت گفت: «حواست باشه قاسم! این مهر قدرت زیادی دارد، اگر با دقت نباشد، پروندهها حالت دوپهلو پیدا میکنند!» همه با خنده به این دوپهلو بودن اشاره کردند.
— نصرت جان، آیا این مهرها همیشه چنین رفتاری دارند؟ یا امروز فقط برای ما نمایش اجرا میکنند؟
ساناز با لبخند نزدیک مهر رفت و گفت: «به نظر میرسد این مهرها کمی شیطنت دخترانه هم دارند، چون وقتی من نزدیک میشوم، مستقیم روی برگه میپرند!» و همکاران دوباره از خنده منفجر شدند. قاسم از تعجب گفت: «به به! مهرها هم جنس مخالف را تشخیص میدهند؟»
نصرت چند مهر مهندسی را روی میز چید و گفت: «این مهرها مخصوص محاسبات دقیق هستند، ولی اگر کسی بخواهد کمی بازی کند، میتوانند خیلی شوخیهای غیرمتعارف انجام دهند.» یک مهر کوچک روی دفتر خانم نسرین رفت و متن دوپهلو چاپ شد، و او با خنده گفت: «این مهرها انگار طنازی بلدند!»
— خب، به نظرم امروز یک روز ویژه برای اداره است! همه چیز با مهرهای ابعاد بزرگ و مهندسی تبدیل به یک کمدی زنده شده.
روز با صدای برخورد مهرها، تکهکلامهای جذاب و شوخیهای غیرمتعارف ادامه یافت. مهرها روی میزها و پروندهها غلتیدند، گاهی باعث سوتفاهمهای دوپهلو بین همکاران شدند و همه پر از خنده و هیجان شدند. اداره برای چند ساعت تبدیل به یک صحنه طنز واقعی شد.
نصرت با جعبهای جدید وارد اداره شد. روی جعبه نوشته شده بود: «مهر بزرگ با دسته چوبی» و داخل جعبه چند مهر رنگی همراه با یک بسته مهر شرکت «مهر شرکت» بود.
— اینها مخصوص کارهای مهم شرکتی هستند! مراقب باشید باهاشون شوخی نکنید.
قاسم سعی کرد مهر بزرگ با دسته چوبی را بردارد، اما دسته کمی لغزنده بود و مهر به شکل عجیب روی پروندهها نشست. صحنهای خندهدار ایجاد شد و چند همکار با صدای بلند خندیدند.
— اوه، این مهر انگار خودش حرف میزند، هر بار میخواهد جایش را تغییر دهد!
نصرت مهر شرکت را روی میز گذاشت و گفت: «این مهر برای قراردادهای رسمی شرکت است. هر اشتباهی باعث میشود مدیر کمی ناراحت شود.» قاسم با حرکات دستپاچه مهر را روی یک پرونده قرارداد انداخت و متن خندهداری روی کاغذ ظاهر شد.
— وای، به نظر میرسد این قرارداد حالا خودش شوخی میکند!
صدای برخورد مهرها با میز و تلاش برای جمع کردنشان، اداره را پر از خنده و شادی کرد. مهر بزرگ با دسته چوبی روی پروندههای مختلف پرتاب شد و هر بار با صدای بلند و حرکات غیرمنتظره، فضای اداره را پر از کمدی بدنه میکرد.
— آقا نصرت، این مهرها هر لحظه یک کار عجیب انجام میدهند، باید مراقب باشیم!
نصرت چند نمونه مهر روی میز مرتب کرد و به همکاران گفت: «حالا میتوانیم همه پروندههای شرکت را با دقت ثبت کنیم. ولی یادتان باشد، هر مهر یک شخصیت دارد!» چند مهر دیگر روی میز افتاد و صدای خندهها دوباره بلند شد.
— فکر کنم مهر بزرگ با دسته چوبی کمی شیطان شده، هر بار که آن را روی برگه میگذاریم، خرابکاری میکند!
روز با خنده و مهرهای افتاده ادامه یافت. اداره پر شد از صداهای برخورد مهرها با میز، تلاشهای دستپاچه برای مرتب کردنشان و شوخیهای موقعیتی. نصرت با حرکات نمایشی خود، هر مهر را به شکل متفاوت روی میز میچید و باعث شد همه درگیر یک کمدی زنده شوند.
در پایان روز، مهرها در جای خود قرار گرفتند و اداره با خنده و آرامش نسبی به فعالیت ادامه داد. همه میدانستند که مهر بزرگ با دسته چوبی و مهر شرکت، ماجرای خندهداری برای روزهای آینده خواهند بود.
نصرت با یک جعبه جدید وارد اداره شد و همه چشمها به جعبه دوخته شد. نوشته روی جعبه: «مهر بزرگ ژلاتینی» و داخل آن چند نمونه مهر و یک بسته مخصوص «مهر پزشکی» بود.
— این مهرها برای کارهای رسمی و پزشکی بسیار مناسب هستند! امتحانشان کنید.
قاسم سعی کرد یکی از مهرهای ژلاتینی را روی پروندهای قرار دهد، اما مهر به شکل عجیب و خندهدار روی برگه نشست. همه با صدای بلند خندیدند و یکی از همکاران گفت:
— انگار این مهر خودش تصمیم گرفته روی پرونده بنشیند!
نصرت با لبخند مهر پزشکی را نشان داد و گفت: «این هم مخصوص کارهای پزشکی، ولی مراقب باشید که مهر بزرگ ژلاتینی را با آن اشتباه نگیرید.» یکی از مهرها به طور غیرمنتظره از دست قاسم افتاد و روی زمین غلت خورد.
— اوه نه! حالا پروندهها با مهر پزشکی دچار بحران شدهاند!
جمعیت با خنده به اطراف نگاه میکردند. چند مهر دیگر روی میز افتاد و قاسم با حرکات دستپاچه سعی کرد آنها را جمع کند. صدای خندهها و شوخیهای کوتاه پر شد از حرکات عجیب و موقعیتهای خندهدار.
— خب، این مهرها واقعاً خطرناک هستند، مخصوصاً وقتی از دست یک تازهوارد بیفتند!
نصرت چند نمونه از مهر بزرگ ژلاتینی را روی میز مرتب کرد و گفت: «حالا میتوانیم پروندههای اداری و پزشکی را همزمان ثبت کنیم.» یک مهر بزرگ روی پرونده پزشکی افتاد و باعث شد طرح خندهداری روی کاغذ چاپ شود. همه با صدای بلند خندیدند و برخی مهر را با قلم اشتباه گرفتند.
— من فکر میکنم این مهر پزشکی کمی عصبی است، هر بار که روی برگه میرود، حالتهای خندهدار میگیرد!
روز با خنده و مهرهای افتاده ادامه یافت. اداره پر شد از صدای برخورد مهرها با میز، تلاشهای دستپاچه برای جمع کردنشان و شوخیهای موقعیتی. نصرت با حرکات نمایشی خود، هر مهر را به شکل متفاوتی روی میز میچید و باعث میشد که همه درگیر یک کمدی بدنه زنده شوند.
— آقا نصرت، لطفاً مراقب باشید، این مهرها قدرت زیادی دارند!
در پایان روز، مهرها در جای خود قرار گرفتند و اداره با خنده و آرامش نسبی به فعالیت ادامه داد. اما همه میدانستند که مهر بزرگ ژلاتینی و مهر پزشکی، ماجرای خندهداری برای روزهای آینده خواهند بود.
نصرت وارد اداره شد و جعبهای بزرگ روی میز گذاشت. صدای برخورد مهرها به میز و چرخاندن جعبه، بلافاصله توجه همه را جلب کرد. مهرهایی که روی جعبه نوشته شده بود: «مهر سایز بزرگ» و داخل جعبه چند طرح متفاوت و رنگی، همراه با نمونههای آموزشی «طرح مهر» به چشم میخورد.
— ببینید، اینها تازه رسیدهاند. هر کدام یک داستان دارند!
چند مهر از دست نصرت روی زمین افتاد و به طرز خندهداری غلت خوردند. قاسم سعی کرد آنها را جمع کند اما خود مهرها به گونهای چیده شده بودند که جمع کردنشان سخت بود. همکاران با صدای بلند خندیدند و یکی از آنها گفت:
— این مهرها انگار زندهاند، نمیخواهند روی میز بمانند!
نصرت با حرکتی نمایشی مهر سایز بزرگ را برداشت و گفت: «این مهر برای جلسات رسمی عالی است. اگر کسی اشتباه زد، میتواند روی کاغذ جدید بزند.» او سپس یکی از نمونههای طرح مهر را روی برگهای امتحان کرد و همه را خنداند.
— وای، این طرحها چه جالب هستند! فکر نمیکردم مهرها هم بتوانند اینقدر هنری باشند.
صدای قدمها و گفتوگوها پر شد از شوخیهای کوتاه. کسی مهر سایز بزرگ را برداشت و آن را مثل علامت تأیید روی پروندهای گذاشت. دیگران به تقلید پرداختند و هر بار که مهر به زمین میافتاد، صدای خنده بلندتر میشد.
— آقا، حواست باشه! این مهر سایز بزرگ، قابلیت پرتاب هم دارد!
با چند حرکت اشتباه، مهر سایز بزرگ نزدیک پنجره پرتاب شد و روی میز دیگری نشست. نصرت با لبخند و تکهکلام همیشگیاش گفت: «این هم یک تکنیک حرفهای ادارههاست!» همکاران نتوانستند جلوی خنده خود را بگیرند و صدای شادمانی فضا را پر کرد.
— خب، حالا که مهرها را داریم، میتوانیم پروندهها را سریعتر آماده کنیم. ولی مراقب باشید، طرحهای جدید خیلی خطرناک هستند!
قاسم سعی کرد با یک نمونه طرح مهر روی پروندهها علامت بزند. مهر کمی کج افتاد و متن روی کاغذ به شکل خندهداری درآمد. همه نگاه کردند و با صدای بلند خندیدند.
نصرت مهرها را روی میز مرتب کرد و گفت: «هر کدام یک ویژگی دارند، اما برای اداره شما، همه چیز آماده است.» او سپس نمونه طرح مهر را به نمایش گذاشت تا دیگران امتحان کنند. جمعیت با کنجکاوی نزدیک شد و چند نفر تلاش کردند با آن مهرها علامتهای خندهدار بسازند.
— آقا نصرت، فکر کنم یکی از مهرها روی پرونده من گیر کرده و حالا خودش دارد حرف میزند!
روز با خنده، مهرهای سقوط کرده و شوخیهای کلامی ادامه یافت. اداره پر شد از صدای برخورد مهرها و حرکات نمایشی نصرت. حتی یک مهر کوچک بهطرز غیرمنتظره روی لپتاپ افتاد و باعث شد همه با صدای بلند بخندند. روز پر از اتفاقات عجیب و طنزآمیز بود و هر مهر و برگهای، بخشی از کمدی بدنه اداره شد.
صدای بوق مترو و جمعیت شلوغ باعث شد قدمها سریعتر برداشته شود. ورود به اداره با در باز و بسته شدن بیوقفه و کاغذهایی که روی میزها ریخته بود، شروع شد. نگاهها به سمت میز بزرگ جلوی در رفت، جایی که قرار بود آن روز چیزی به نام مهر اداره را تحویل بگیرند.
— امروز تو مسئول مهر هستی! حواست باشد هیچ مشکلی پیش نیاید.
مهر روی میز نبود. همه دنبال مهر میگشتند، اما هر چه گشتند، خبری نبود. حتی گوشههای کشوها هم خالی بود. صدای همکاران که پشت تلفن درگیر توضیح دادن بودند، فضا را پر کرده بود.
— تو مهر را ندیدی؟ الان همه چیز معطل است!
در همان لحظه، نصرت وارد اداره شد و با یک جعبه بزرگ که روی آن نوشته شده بود « مهر بزرگ » و داخل جعبه چند مهر کوچک و یک «مهر» دیده میشد. همه نگاهی به او انداختند.
— اینها را دارم، اما با سرعت عمل خودت میفهمی که برای اداره کافی است؟
تلاش برای باز کردن جعبه و دیدن مهر فوری باعث شد چند مهر از دست نصرت بیفتد و روی زمین غلت بخورند. در همان حال، یکی از همکاران از پشت سر فریاد زد: «مواظب باش، اینها اصلاند!» و نصرت با چابکی خندهداری مهرها را جمع کرد.
— ببین، سریع و بدون دردسر اینها را به استفادهکننده تحویل بده.
حرکت سریع بین میزها و تلاش برای درست گذاشتن مهر روی میز کارها باعث شد چند پرونده به زمین بیفتد. بعضیها با نگاه پر از تردید و خنده نگاه میکردند و بعضی دیگر دستپاچه مشغول جمع کردن کاغذها شدند.
— اوه، این هم یک روز عادی اداره است! فکر نمیکردم که مهر اینقدر هیجان داشته باشد.
صدای تلفن بار دیگر قطع شد و مدیر از پشت میز بلند شد. چهرهاش با هیجان و کمی نگرانی ترکیب شده بود. متن کوتاهی روی برگهای که در دست داشت نوشته شده بود، نشان میداد که مهر اصلی هنوز پیدا نشده است. همه با اضطراب نگاه کردند.
— کسی باید این وضعیت را مدیریت کند! و چه کسی بهتر از تو که تازه آمدهای؟ حواست باشد همه چیز مرتب شود.
با یک قدم سریع و کمی دستپاچه، مهر بزرگ و مهر فوری را روی میز گذاشتند. هر بار که مهر به زمین میافتاد، صدای خندههای همراه با تعجب در اتاق پیچید. ظاهراً مهر تنها وسیله نبود، بلکه یک عامل سرگرمکننده برای همه شده بود.
— خب، حالا که مهرها را داریم، همه چیز آماده است، مگر نه؟
نصرت با چرخاندن جعبه مهرها، اعلام کرد که اگر کسی خواست، میتواند نمونههای دیگر مهر را هم امتحان کند. همکاران با اشتیاق نگاهی به مهرهای رنگی و مختلف انداختند و حتی برخی با شوخی سعی کردند مهر فوری را به جای خودکار استفاده کنند.
— آقای نصرت، آیا این مهر فوری برای همه کافی است؟ یا باید چند مهر دیگر هم داشته باشیم؟
نصرت با لبخند و تکهکلام همیشگیاش پاسخ داد: «نگران نباشید، با این مهر فوری، اداره مثل ساعت کار میکند!» و مهر بزرگ را با حرکتی نمایشی روی میز گذاشت.
به هر حال، با مهرها و کمی دستپاچگی، روز پر از هیجان شروع شد. اداره با خنده و کمی آشفتگی، پر از صدای قدمها و حرفهای کوتاه و تکهکلامها شد. حتی مهرهای افتاده روی زمین بخشی از این کمدی بدنه شدند که همه بدون آنکه متوجه شوند، درگیرش شدند.