سئو: مافیا حرفهای، تحلیل رفتار، معماهای شبانه و تقابل بازیکنان در لحظههای حساس.
شب هفتم، تنش به اوج رسید. بازیکنان دوباره دور میز جمع شدند. پاکت ناشناس هنوز روی میز بود و هر حرکت کوچک ممکن بود سرنخ جدیدی آشکار کند. کیان گفت: «امشب همه چیز روشن خواهد شد. هرچیزی که به چشم میبینید، مهمه.»
رضا جعبهٔ جدیدی روی میز گذاشت و با لبخند گفت: «این قلیون شارژی هست. فکر کنم میتونه آرامش ذهنی بده ولی شاید یکی از شما نقشهای پشتش داشته باشه.»
نازنین هم بطری کوچک سالت را نشان داد و گفت: «و این هم قیمت سالت نیکوتین. بعضیها هنوز متوجه نشدن که ترکیب این دو میتونه سرنخ بده.»
مهران با نگاهی دقیق گفت: «هر حرکتی که دیشب اتفاق افتاده، حالا معنی پیدا میکنه. رفتار رضا و نازنین ترکیبی از هوش و نقشه است. باید دقت کنیم.»
سارا به آرامی گفت: «اگر کسی فکر میکنه ما به سادگی میتونیم حدس بزنیم، اشتباه میکنه. شبهای قبل نشان داده که هر حرکت کوچک معانی بزرگ داره.»
جلسه پایان یافت اما تنش هنوز باقی بود. بازیکنان در سکوت به هم نگاه میکردند، ذهنها پر از تحلیل و حدس. اکنون نوبت خواننده است که با دقت رفتارها را دنبال کند تا معمای حیلهگر فاش شود.
سئو: مافیا حرفهای، بازی چند لایه، معماهای شبانه، تنش بین بازیکنان و تحلیل رفتار مخفی.
شب ششم فرا رسید. بازیکنان با نگاههای پر از تردید در اطراف میز جمع شده بودند. پاکت ناشناس هنوز روی میز بود و وسایل رضا دوباره مورد توجه قرار گرفت. کیان گفت: «امشب، مرحلهٔ مهمیه. هر حرکت کوچک میتونه نتیجهٔ بازی رو تغییر بده.»
رضا یک جعبهٔ کوچک برداشت و با لبخند گفت: «اینها خرید ویپ منه. فکر کنم یکی از شما شب قبل با اینها بازی کرده.»
نازنین بطری کوچک خود را روی میز گذاشت و ادامه داد: «و این هم قیمت پاد یکبار مصرف که از شب قبل به یادگار مونده. باید حواسمون جمع باشه.»
سارا نگاه دقیقی به مهران انداخت: «تو دیشب چه کردی؟ حرکاتت خیلی عجیب بود.» مهران نفس عمیقی کشید و پاسخ داد: «فقط سعی کردم ببینم کی مراقب من هست. ولی چیزی پیدا نکردم.»
بازیکنان یکی یکی نظرات خود را بیان کردند. فضا سنگین بود و هر لحظه امکان فاش شدن هویت حیلهگر وجود داشت. ناگهان رضا چیزی روی میز گذاشت؛ نگاهها دوباره به او دوخته شد.
کیان به آرامی گفت: «امشب، کسی که محافظ انتخاب شد، باید مراقب باشه. هر حرکت، هر کلمه، حتی سکوت هم معنی داره.»
در پایان جلسه، همه متوجه شدند که بازی وارد مرحلهٔ پیچیدهتری شده است. پاکت ناشناس، وسایل ویپ و پاد یکبار مصرف هرکدام نقشهای جدیدی به داستان اضافه کردند و خواننده را برای قسمت بعدی آماده میکنند.
سئو: مافیا چند لایه، بازیکنان حرفهای، معماهای ذهنی و نقشهای مخفی. اکنون مرحلهای حساس در بازی آغاز میشود.
صبح روز بعد، خانه پر از سکوتی مشکوک بود. پاکت ناشناس هنوز روی میز بود و بازیکنان هرکدام در گوشهای مشغول فکر کردن بودند. کیان با لحنی جدی گفت: «امروز روز تصمیمگیری حساسه. نقشهای مخفی ممکنه تغییر مسیر بدن.»
نازنین ناگهان یک بستهٔ کوچک برداشت و روی میز گذاشت: «اینها خرید سالت من هست. چند تا هم برای آزمایش آماده کردم.»
رضا نگاهی به بستهها انداخت و لبخند زد: «خب، کسی که فکر میکنه من مافیا هست، الان فرصت داره دقیق نگاه کنه. ولی قبلش بهتره این خرید پاد رو هم چک کنیم.»
جلسه شروع شد. مهران و سارا با نگاههای مشکوک همدیگر را ارزیابی میکردند. هر حرکت کوچک روی میز، حرکتی با پیامد بزرگ بود. نازنین دستش را روی پاکت شب قبل گذاشت و گفت: «این پاکت هنوز چیزی برای گفتن داره. شاید کسی هنوز ندونه.»
حالا بازیکنان باید یک «محافظ» برای شب انتخاب میکردند تا یکی از اعضا توسط حیلهگر آسیب نبیند. رایگیری سریع اما پر از تنش بود. ناگهان مهران گفت: «من فکر میکنم این محافظ باید کسی باشه که دستکاری شد، یعنی رضا.»
همه سکوت کردند و نگاهها دوباره به رضا برگشت. او تنها لبخند زد و گفت: «خب، شاید هم این یه تلهست. کسی که محافظ میشه، میتونه مورد توجه حیلهگر قرار بگیره.»
در همان زمان، پاکت ناشناس دوباره حرکت کرد؛ انگار کسی پشت آن ایستاده باشد. کیان گفت: «حالا، هرچیزی که در شب اتفاق میافته، بهطور مستقیم به تصمیم امروز ربط داره. مراقب باشید.»
در پایان جلسه، کیان نتیجهگیری کرد: «امشب بازی وارد مرحلهٔ جدیدی میشه. محافظ انتخاب شد، نقشها در حال فعالیت هستند و حرکات کوچک بازیکنان ثبت شد. فردا، یکی از شماها نقش واقعیاش را نشان میدهد یا قربانی حیلهگر میشود.»
سئو: معمای مافیا حرفهای، بازی گروهی با چند لایهٔ راز، بررسی رفتارهای مخفی و نشانهها.
شب بعد، جمع دوباره جمع شد. اما فضا تغییر کرده بود؛ حس ترس و تردید بیشتر از همیشه در هوا جریان داشت. مهران هنوز سردرگم و رضا با وسایلش حساس بود. کیان کارتها را با دست میچرخاند و سپس با لحنی آرام گفت: «امشب شبِ تصمیمهای بزرگ است.»
سارا ناگهان جعبهٔ کوچکِ سیگار الکترونیکی را روی میز گذاشت و با نگاهی معنیدار گفت: «این کمک میکنه تا ذهنمون باز باشه.» رضا نگاهی به آن انداخت و گفت: «شاید هم این وسیلهٔ کوچیک، کل نقشه رو بهم بزنه.»
در همان حال، نازنین بطری خود را دوباره روی میز گذاشت و گفت: «جویس هم دارم، اگه خواستین خرید جویس کنید.»
فضای تاریکی که با نور کم چراغ ایجاد شده بود، هر حرکت را برجسته میکرد. یکی از بازیکنان، نگاهی مشکوک به پاکت و وسایل رضا انداخت. همان لحظه، مهران دستش را روی میز کشید و انگار چیزی را جابهجا کرد اما سریع پنهان شد. این حرکات کوچک، خواننده را به دنبال سرنخ نگه میداشت.
بعد از چند دقیقه، کیان اعلام کرد: «چشما باز!» اما چیزی متفاوت بود؛ بر خلاف قبل، نقش حیلهگر شروع به فعالیت کرده بود. علی که حذف شده بود، به نوعی در خاطرهٔ جمع تاثیر گذاشته بود؛ رفتارهای شبهای قبل نقش خود را به نمایش گذاشت.
رضا: «حرکت شب قبل علی و پاکت ناشناس... الان معنیش روشن میشه. کسی میخواست ما رو فریب بده.»
روز بعد، جلسهٔ بحث و رایگیری آغاز شد. سارا پرسید: «کی فکر میکنه نقش حیلهگر کیه؟» همه سکوت کردند. نازنین دستش را بالا برد و گفت: «شاید کیان. یا مهران. ولی من مطمئن نیستم.»
این بار، بحث طولانیتر و پیچیدهتر شد؛ هر بازیکن تلاش میکرد رفتارهای دیگران را تحلیل کند. همه میدانستند که تنها یک تصمیم اشتباه میتواند برنده و بازنده را مشخص کند.
این فصل به خواننده چند سرنخ مهم میدهد: پاکت ناشناس، وسایل رضا، و سیگار الکترونیکی که حالا یک ابزار ذهنی شده است. هرکدام از این جزئیات در فصول بعدی به فاش شدن هویت حیلهگر و شاهد کمک خواهد کرد.
سئو: مافیا داستانی، معمای چند لایه، بازی گروهی پر از رمز و راز. در این بخش، یک بستهٔ ناشناس، مسیر داستان را تغییر میدهد.
صبح روز بعد، فضای خانه هنوز پر از شک و زمزمه بود. علی دیگر در جمع نبود، اما کسی انکار نمیکرد که رفتنش سوالهای بیشتری به وجود آورد. روی میز بازی، کنار کارتهای باقیمانده، ناگهان یک پاکت زرد پیدا شد؛ هیچکس نمیدانست چطور آنجا گذاشته شده. روی پاکت نوشته بود: «برای کسی که به من شک کرد.»
بازیکنان با بهت نگاه کردند. سارا زمزمه کرد: «این دستخط علی نیست.» رضا با صدای نیمهگرفتهاش گفت: «شاید یکی دیشب، وقتی همه خواب بودن، اونو گذاشته.»
نازنین دستپاچه شد و گفت: «من چیزی نمیدونم.» اما کسی باور نکرد. حالا بحث روی این بود که پاکت به چه کسی مربوط است. مهران (که شب اول بیهوش شده بود) هنوز به جمع برنگشته بود و همین ماجرا را مبهمتر میکرد.
وقتی پاکت باز شد، یک تکه کاغذ با نوشتهای کوتاه در آن بود: «حیلهگر هنوز بین شماست. به کسی اعتماد نکن.» — همین! هیچ امضا یا علامت دیگری نبود. همین سادگی، فضای جمع را بیشتر مشکوک کرد.
در همین زمان، رضا یک کیف کوچک از وسایل شخصیاش روی میز گذاشت؛ کیف پر از وسایلی که معمولاً برای نگهداری از ویپ و دستگاههای مشابه استفاده میشود. او گفت: «اینا لوازم جانبی ویپ منه. ولی یکی دیشب دست تو کیفم برده. این بند مخصوص دستگاه نبود!»
همه جا خوردند. یعنی کسی بهطور پنهانی وسایل رضا را دستکاری کرده بود؟ چه کسی اینکار را کرده و چرا؟
سارا روی موضوع تمرکز کرد: «ممکنه همون کسی باشه که پاکت رو گذاشت. شاید با این کار خواسته توجه رو از خودش دور کنه.»
کسی جواب نداد. فقط نگاهها سنگینتر شد. ناگهان صدای خندهٔ مهران از اتاق کناری آمد؛ او برگشته بود، اما با چشمهای نیمهبسته و حالتی عجیب. گفت: «منو کسی نزده بود. یه چیزی نوشیدم و خوابم برد. ولی مطمئنم یکی یه لیوان اضافی بهم داد.»
این اعتراف، همهچیز را بههم ریخت. یعنی در میان جمع کسی توانسته بود مهران را بیهوش کند تا از بازی بیرون بماند. پس نقشهها پیچیدهتر از آن بود که فکر میکردند.
در همین میان، یکی از بازیکنان (مبین) وسیلهای کوچک از جیبش بیرون کشید و روی میز گذاشت. گفت: «این همونیه که دیشب دم در پیدا کردم. یه پاد یکبار مصرف جدیده. هیچوقت مال من نبوده.»
همه مات شدند. یک وسیلهٔ غریبه، یک پاکت ناشناس، یک مهران گیج و یک علی حذفشده! معما حالا چند برابر شده بود.
کیان برای کنترل اوضاع مجبور شد جلسهای فوری اعلام کند. رایگیری باید دوباره انجام میشد؛ اینبار نه برای حذف، بلکه برای انتخاب یک «محافظ» که وظیفه داشت در شب بعد از یکی از اعضا دفاع کند. اما چه کسی لایق این نقش بود؟ اعتماد تقریباً از بین رفته بود.