-
دود و رمزها
جمعه 4 مهر 1404 23:40
قسمت ۷ — دود و رمزها سئو: مافیا حرفهای، تحلیل رفتار، معماهای شبانه و تقابل بازیکنان در لحظههای حساس. شب هفتم، تنش به اوج رسید. بازیکنان دوباره دور میز جمع شدند. پاکت ناشناس هنوز روی میز بود و هر حرکت کوچک ممکن بود سرنخ جدیدی آشکار کند. کیان گفت: «امشب همه چیز روشن خواهد شد. هرچیزی که به چشم میبینید، مهمه.» رضا...
-
شب رازها
جمعه 4 مهر 1404 23:39
قسمت ۶ — شب رازها سئو: مافیا حرفهای، بازی چند لایه، معماهای شبانه، تنش بین بازیکنان و تحلیل رفتار مخفی. شب ششم فرا رسید. بازیکنان با نگاههای پر از تردید در اطراف میز جمع شده بودند. پاکت ناشناس هنوز روی میز بود و وسایل رضا دوباره مورد توجه قرار گرفت. کیان گفت: «امشب، مرحلهٔ مهمیه. هر حرکت کوچک میتونه نتیجهٔ بازی رو...
-
بازی مرزها
جمعه 4 مهر 1404 23:35
قسمت ۵ — بازی مرزها سئو: مافیا چند لایه، بازیکنان حرفهای، معماهای ذهنی و نقشهای مخفی. اکنون مرحلهای حساس در بازی آغاز میشود. صبح روز بعد، خانه پر از سکوتی مشکوک بود. پاکت ناشناس هنوز روی میز بود و بازیکنان هرکدام در گوشهای مشغول فکر کردن بودند. کیان با لحنی جدی گفت: «امروز روز تصمیمگیری حساسه. نقشهای مخفی ممکنه...
-
قسمت ۴ — دود و رازها
جمعه 4 مهر 1404 23:33
قسمت ۴ — دود و رازها سئو: معمای مافیا حرفهای، بازی گروهی با چند لایهٔ راز، بررسی رفتارهای مخفی و نشانهها. شب بعد، جمع دوباره جمع شد. اما فضا تغییر کرده بود؛ حس ترس و تردید بیشتر از همیشه در هوا جریان داشت. مهران هنوز سردرگم و رضا با وسایلش حساس بود. کیان کارتها را با دست میچرخاند و سپس با لحنی آرام گفت: «امشب شبِ...
-
قسمت ۳ — بستهٔ پنهانی
جمعه 4 مهر 1404 23:31
قسمت ۳ — بستهٔ پنهانی سئو: مافیا داستانی، معمای چند لایه، بازی گروهی پر از رمز و راز. در این بخش، یک بستهٔ ناشناس، مسیر داستان را تغییر میدهد. صبح روز بعد، فضای خانه هنوز پر از شک و زمزمه بود. علی دیگر در جمع نبود، اما کسی انکار نمیکرد که رفتنش سوالهای بیشتری به وجود آورد. روی میز بازی، کنار کارتهای باقیمانده،...
-
قسمت ۲ — دو نقش، دو تله
جمعه 4 مهر 1404 23:30
قسمت ۲ — دو نقش، دو تله سئو: بازی مافیا حرفهای، نقش شاهد در مافیا، استراتژی مافیا چند نفره — ادامهٔ معما با پیچِ جدید بعد از آن روزِ پر حرف و رفتارهای نامتعارف، جمع دوباره شبنشینی را ادامه داد. میز کوچک زیر نور مهتابیِ پنجره میدرخشید و بویِ قهوهٔ سرد و حبابِ گاز بخاری به هم آمیخته بود. اما رفتارها عوض نشده بود: رضا...
-
قسمت ۱ — شبِ اولین بازی مافیا
جمعه 4 مهر 1404 23:02
قسمت ۱ — شبِ اولین بازی سئو: داستان مافیا چند نفر، بازی مافیا، معمای مافیا، تجربهٔ گروهی هوایِ آخر شهریور مثل همیشه بین گرم و خنک گیر کرده بود؛ جمعیتی از صداها —از موتورسیکلت گرفته تا فریاد فروشندهٔ ترشی— مثل لایههای صوتی که داخلِ یک هدفون شلوغ بود. اما برای آن شب، همه چیز قرار بود متوقف شود؛ دورِ میز، هفت نفر جمع...
-
قسمت بیستم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:43
قسمت بیستم: پیروزی و پایان ماجرا محسن و حمید در پناهگاه نشسته بودند و تمام مسیرها، پنلها، سقفها و دیوارهای کناف را مرور میکردند. محسن گفت: «این پایان ماجراست. رهبر و صادق هیچ راهی ندارن.» حمید با لبخند جواب داد: «سقفها و دیوارها رازهاشون رو آشکار کردند و ما پیروز شدیم.» رسانهها، تصاویر و مدارک را منتشر کردند و...
-
قسمت نوزدهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:42
قسمت نوزدهم: پایان باند رهبر و صادق حالا بدون هیچ اهرم کنترلی مانده بودند. تمام مدارک و مسیرهای مخفی افشا شده بودند و هیچ راه فراری باقی نمانده بود. محسن گفت: «تمام کارها مشخص شد، هیچ رازی باقی نمانده.» حمید اضافه کرد: «این پایان باند و پایان نفوذشونه.» رسانهها و مردم به دقت مسیرها و رازهای پشت سقف و دیوارها را بررسی...
-
قسمت هجدهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:41
قسمت هجدهم: افشاگری عمومی محسن و حمید تصمیم گرفتند اطلاعات کامل و مسیرهای مخفی را برای عموم افشا کنند. رسانهها تصاویر و مدارک پشت سقفها و دیوارهای تازهکار شده دیوار کناف و کناف کی پلاس را منتشر کردند. مردم شگفتزده شدند و فهمیدند که چه اتفاقاتی پشت سقفها و دیوارها رخ داده است. رهبر و صادق درمانده بودند و دیگر هیچ...
-
قسمت هفدهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:40
قسمت هفدهم: کنترل کامل محسن و حمید حالا بعد از بازسازی سقفها و دیوارهای کناف، کنترل کامل مسیرها و تونلها را در دست داشتند. محسن گفت: «همه مسیرها امن و مستندسازی شده، هر حرکت غیرمنتظرهای به راحتی قابل پیشبینیه.» حمید پاسخ داد: «این یعنی هیچ کسی نمیتونه ما رو غافلگیر کنه.» آنها برای آخرین بار مسیرهای فرار را بررسی...
-
قسمت شانزدهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:39
قسمت شانزدهم: بازسازی و مسیرهای نو صبح روز بعد از افشای کامل باند رهبر، محسن و حمید در پناهگاه دوم نشستند و آخرین بازبینی مسیرهای مخفی و پنلهای کناف را انجام دادند. محسن گفت: «اکنون که همه چیز مشخص شده، باید مطمئن شیم هر سقف و دیوار، دوباره امن و قابل کنترل باشه.» حمید به یکی از نقشهها اشاره کرد: «میتونیم مسیرهای...
-
قسمت پانزدهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:38
قسمت پانزدهم: پایان ماجرا و افشای کامل محسن و حمید آخرین مدارک را بررسی کردند. سقفها و دیوارهای کناف، مسیرهای مخفی، و پنلها همه مشخص شده بودند. محسن گفت: «حالا وقتشه همه چیز به طور کامل افشا بشه.» حمید پاسخ داد: «هیچ کس نمیتونه جلوش رو بگیره.» آنها مدارک را به رسانهها و شبکههای خبری منتقل کردند. تصاویر پشت...
-
قسمت چهاردهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:36
قسمت چهاردهم: افشاگری نهایی محسن و حمید در پناهگاه دوم بودند و تمامی مدارک، تصاویر و نقشههای پشت سقفها و دیوارهای کناف را آماده کرده بودند. محسن گفت: «این بار باید همه چیز همزمان منتشر بشه، هیچ راز پنهانی باقی نمونه.» حمید لبخندی زد و گفت: «رهبر و صادق فکر میکنن همه چیز کنترلشونه، اما دیگه نه.» محسن مسیر مخفی آخر...
-
قسمت سیزدهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:34
قسمت سیزدهم: رویارویی نهایی محسن و حمید در پناهگاه دوم بودند و آخرین برنامه افشاگری را آماده میکردند. مدارک، تصاویر پشت سقفها و دیوارهای کناف و نقشههای تونلها به دقت مرتب شده بودند. محسن گفت: «این مرحله، مرحله نهاییه. رهبر و صادق فکر میکنن همه چی کنترلشونه، اما این بار ما جلوشون زدیم.» حمید، کیف مدارک را بررسی...
-
قسمت دوازدهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:33
قسمت دوازدهم: نفوذ در دل ویلا محسن و حمید دوباره به ویلا نزدیک شدند، اما این بار دیگر قصد فرار نداشتند. آنها باید اطلاعات بیشتری جمعآوری میکردند و رازهای پنهان پشت سقفها و دیوارهای کناف را آشکار میکردند. محسن زمزمه کرد: «این بار نه فقط مدارک، بلکه هر مسیر مخفی، هر پنل، هر راز باید برای همه آشکار شود.» آنها به...
-
قسمت یازدهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:29
قسمت یازدهم: سقفهای مخفی و فرار دوم محسن و حمید هنوز در پناهگاه زیرزمینی بودند. بعد از افشای مدارک، باند رهبر در آشفتگی کامل فرو رفته بود و همه جا پر از اضطراب و سردرگمی بود. اما محسن میدانست آرامش لحظهای است، و هیچ چیز پایدار نیست. او با نگاه به نقشههای سقفها گفت: «این باند هنوز برای انتقام کوتاه نمیآید. باید...
-
قسمت دهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:27
قسمت دهم: آغاز افشاگری شب تاریک بود و خیابانهای خیس، انعکاس نور چراغهای ضعیف را در خود میبلعیدند. محسن و حمید در پناهگاه زیرزمینی، کیف پر از مدارک و تصاویر پشت سقفها و دیوارهای تازهکنافکاریشده را بررسی میکردند. محسن گفت: «حالا دیگه وقتش رسیده. اگه تعلل کنیم، ممکنه رهبر همه چیز رو جمع کنه و دوباره همه رو قایم...
-
قسمت نهم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:26
قسمت نهم: پناهگاه زیرزمینی محسن با پاهای خسته و لباسهای گلآلود، از حیاط ویلا دور شد. باران هنوز میبارید و خیابانهای تاریک را خیس و لغزنده کرده بود. نفسهایش عمیق و بریده بود. هر قدمش به او یادآوری میکرد که هنوز تحت تعقیب است. اما او نمیتوانست توقف کند. دفترچه کریم در جیبش سنگینی میکرد و یادآوری میکرد: «هر لحظه...
-
قسمت هشتم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:24
قسمت هشتم: تعقیب در دل سقف محسن در تونل باریک پیش میرفت. زانوهایش به سختی روی خاک و گچ میخزیدند. هر بار که سرش به تیرآهن میخورد، جرقهای از درد در شقیقهاش میدوید. صدای فریاد صادق و آدمهای رهبر از پشت دیوارها میپیچید: «بگردین! اون همین دور و بره!» هوا سنگین بود. بوی رطوبت و گرد گچ، سینهاش را میسوزاند....
-
قسمت هفتم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:21
قسمت هفتم: بازی دوگانه رهبر پشت سر محسن ایستاده بود. سکوتی کشنده در فضا موج میزد. محسن آهسته برگشت، سعی کرد دستش نلرزد: «داشتم کار هواکش رو چک میکردم. اگه درست بسته نشه، بخار میزنه بالا و کل کناف آشپزخانه هم میریزه.» رهبر لبخندی سرد زد: «تو خیلی زرنگی، استاد. همیشه حواست به جزئیاته. همینو میخوام. آدمی مثل تو...
-
قسمت ششم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:20
قسمت ششم: سقف بیصدا باران شدید میبارید. صدای قطرهها روی سقف نیمهکارهی ویلا مثل صدای طبلهای جنگ بود. محسن در گوشهی تاریک کارگاه نشسته بود، دفترچهی کریم روی زانو، چراغقوه در دست. نوشتهها را دوباره میخواند، هر خط مثل خنجری بود که عمیقتر در ذهنش فرو میرفت: «دیوارها گور هستند... سقفها، پناه نیستند،...
-
قسمت پنجم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:18
قسمت پنجم: دیوارهای شنوا محسن آن شب با چشمانی بیدار به سقف کارگاه خیره مانده بود. هر ترک روی دیوار، مثل چشمهایی بود که او را میپاییدند. صدای صادق در گوشش میپیچید: «تا وقتی سقف بالای سرت سالمه، تو هم سالمی.» اما محسن میدانست این سقف هر لحظه میتواند فرو بریزد. صبح، وقتی به ویلا رسید، فضا سنگینتر از همیشه بود. سعید...
-
قسمت چهارم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:16
قسمت چهارم: جعبهای که نباید باز میشد آن شب محسن تا صبح خواب به چشمش نیامد. صدای خشخش فلش در ذهنش میپیچید و نگاه مهدی با آن جملهی مرموز: «یکی دیگه برنگشت...» مثل پتک روی شقیقهاش کوبیده میشد. طلوع که شد، تصمیم گرفت به ویلا برود، قبل از اینکه رهبر یا حمید دست به کاری بزنند. هوا سرد بود، مه روی باغ نشسته بود و صدای...
-
قسمت چهارم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:16
قسمت چهارم: جعبهای که نباید باز میشد آن شب محسن تا صبح خواب به چشمش نیامد. صدای خشخش فلش در ذهنش میپیچید و نگاه مهدی با آن جملهی مرموز: «یکی دیگه برنگشت...» مثل پتک روی شقیقهاش کوبیده میشد. طلوع که شد، تصمیم گرفت به ویلا برود، قبل از اینکه رهبر یا حمید دست به کاری بزنند. هوا سرد بود، مه روی باغ نشسته بود و صدای...
-
قسمت سوم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:15
قسمت سوم: فلش سرنوشت شب سردی بود. محسن با لپتاپ روشن روی میز نشسته بود و نگاهش روی صفحه ثابت مانده بود. فایلهای فلش مثل آجرهایی بودند که روی قلبش گذاشته باشند. در آن اسناد، اسم شرکتهای جعلی، قراردادهای مشکوک و حتی نقشههایی از پروژههای ساختمانی دیده میشد. محسن زمزمه کرد: «اینا دیگه از توان یه استادکار کناف...
-
قسمت دوم صدای پشت سقف
سهشنبه 1 مهر 1404 13:11
قسمت دوم: ردی پشت دیوار صبح زود دوباره همهی تیم جلوی ویلا جمع شدند. باران بند آمده بود اما هوا هنوز سنگین و خفه بود. محسن چشمهای خستهاش را به سقف نیمهکاره سالن انداخت. حس میکرد کسی از آن بالا دارد نگاهش میکند. انگار سقف نفس میکشید. او زیر لب گفت: «خدایا... این پروژه دیگه چرا بوی بد میده؟» سعید با همان انرژی...
-
صدای پشت سقف چه بود!!!
سهشنبه 1 مهر 1404 13:06
قسمت اول: صدای پشت سقف باران از دیشب روی شیروانی کارگاه میکوبید. محسن، استادکار کناف و سقف کاذب، بعد از یک روز پرکار، کلید را چرخاند و وارد شد. هنوز بوی گچ و براده فلزی توی هوا بود. اما چیزی توجهش را جلب کرد؛ روی میز ابزار، یک کاغذ خیس خورده افتاده بود. رویش با خودکار قرمز نوشته شده بود: «زیر سقفها رازها پنهانن......
-
مهر دردسر ساز - فصل پنجم
دوشنبه 31 شهریور 1404 18:11
فصل پنجم: مهر ابعاد بزرگ و شیطنتهای مهندسی روز تازهای در اداره شروع شد و نصرت با یک جعبه عجیب وارد شد. روی جعبه نوشته شده بود: « مهر ابعاد بزرگ » و داخل آن چند مهر غولپیکر همراه با نمونههای « مهر مهندسی » دیده میشد. — بچهها، اینها دیگر یک چیز عادی نیستند! هر مهر خودش یک شخصیت دارد، و میدانم که امروز کمی شورش...
-
مهر دردسر ساز - فصل چهارم
دوشنبه 31 شهریور 1404 18:03
فصل چهارم: مهر بزرگ با دسته چوبی و بحران شرکت نصرت با جعبهای جدید وارد اداره شد. روی جعبه نوشته شده بود: « مهر بزرگ با دسته چوبی » و داخل جعبه چند مهر رنگی همراه با یک بسته مهر شرکت « مهر شرکت » بود. — اینها مخصوص کارهای مهم شرکتی هستند! مراقب باشید باهاشون شوخی نکنید. قاسم سعی کرد مهر بزرگ با دسته چوبی را بردارد،...
-
مهر دردسر ساز - فصل سوم
دوشنبه 31 شهریور 1404 18:00
فصل سوم: مهر بزرگ ژلاتینی و ماجراهای پزشکی نصرت با یک جعبه جدید وارد اداره شد و همه چشمها به جعبه دوخته شد. نوشته روی جعبه: « مهر بزرگ ژلاتینی » و داخل آن چند نمونه مهر و یک بسته مخصوص « مهر پزشکی » بود. — این مهرها برای کارهای رسمی و پزشکی بسیار مناسب هستند! امتحانشان کنید. قاسم سعی کرد یکی از مهرهای ژلاتینی را روی...
-
مهر دردسر ساز - فصل دوم
دوشنبه 31 شهریور 1404 17:56
فصل دوم: ورود نصرت و مهرهای عجیب نصرت وارد اداره شد و جعبهای بزرگ روی میز گذاشت. صدای برخورد مهرها به میز و چرخاندن جعبه، بلافاصله توجه همه را جلب کرد. مهرهایی که روی جعبه نوشته شده بود: « مهر سایز بزرگ » و داخل جعبه چند طرح متفاوت و رنگی، همراه با نمونههای آموزشی « طرح مهر » به چشم میخورد. — ببینید، اینها تازه...
-
مهر دردسر ساز - فصل اول
دوشنبه 31 شهریور 1404 17:53
فصل اول: اولین روز پر از مهر و دردسر صدای بوق مترو و جمعیت شلوغ باعث شد قدمها سریعتر برداشته شود. ورود به اداره با در باز و بسته شدن بیوقفه و کاغذهایی که روی میزها ریخته بود، شروع شد. نگاهها به سمت میز بزرگ جلوی در رفت، جایی که قرار بود آن روز چیزی به نام مهر اداره را تحویل بگیرند. — امروز تو مسئول مهر هستی! حواست...
-
تخت معاینه؛ ابزار کلیدی در ارائه مراقبتهای پزشکی دقیق
دوشنبه 31 شهریور 1404 14:45
تخت معاینه یکی از تجهیزات اساسی در مطبها، کلینیکها و مراکز درمانی است که نقش مهمی در ارائه خدمات پزشکی و مراقبت از بیماران دارد. این تختها با طراحی ویژه امکان راحتی بیمار و سهولت کار پزشک یا تکنسین را فراهم میکنند. انتخاب تخت معاینه مناسب باعث افزایش کیفیت خدمات، کاهش درد و خستگی بیمار و تسهیل روند تشخیص میشود....
-
راز سایه ها فصل پایانی
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:19
روشنایی حقیقت و آزادی نهایی پس از عبور از مراحل مختلف، گروه اکنون به قلب مرکزی پروژه رسید. فضایی پر از دستگاهها و مانیتورهای پیچیده که انرژی و نور از درونشان تابیده میشد. سارا نفس عمیقی کشید و گفت: «اینجا نقطهٔ نهایی است. همهٔ انتخابهای ما تا اینجا ما را به این لحظه رساندهاند.» آرمان نگاهش به نورها دوخته بود و...
-
راز سایه ها فصل یازدهم
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:11
تقاطع انتخابها و کشف راز نهایی پس از روزها تلاش و عبور از تونلها و اتاقهای پر از توهم، گروه به محوطهای مدرن رسید. حس کردند که اینجا مرکز واقعی پروژهٔ سایههاست. سارا نگاهی به اطراف انداخت و گفت: «این همه تجهیزات… اینجا باید کل کنترل پروژه باشه.» آرمان سرش را تکان داد و گفت: «هر حرکت ما، از حالا به بعد خیلی حساسه.»...
-
راز سایه ها فصل دهم
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:07
عبور از سایهها و مواجهه با حقیقت پس از عبور از تونلها و معماهای ذهنی، گروه وارد اتاقی شد که نور سبز و آبی به صورت هماهنگ در آن تابیده میشد. سارا با چشمانی باز و خیره گفت: «این حس… انگار چیزی درون ما آزمایش میشود.» آرمان سرش را تکان داد و گفت: «باید آمادهٔ هر چیزی باشیم. این آخرین مرحله نیست، اما میتواند همه چیز...
-
راز سایه ها فصل نهم
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:04
رمزگشایی از گذشته و عبور از سایهها گروه پس از عبور از تونل و خروج به فضای باز، لحظهای توقف کردند تا نفس تازه کنند. اما محیط اطراف هنوز پر از نشانههای آزمایش و دستکاری بود. درختان نورانی و جریانهای انرژی آنها را به یاد روزهای اولیهٔ پروژه سایهها میانداخت. سارا گفت: «احساس میکنم هنوز چیزی باقی مانده… چیزی که باید...
-
راز سایه ها - فصل هشتم
دوشنبه 31 شهریور 1404 11:59
گذر از ویرانی و امید تازه پس از فروپاشی بطریها و از بین رفتن تصاویر توهمی، گروه نفس عمیقی کشیدند. اما سکوت فضا خبری از آرامش نمیداد. سقف هنوز لرزشی داشت و قطعات شکستهٔ شیشه و فلز زیر پاهایشان صدا میداد. سارا با اضطراب گفت: «باید سریع اینجا رو ترک کنیم.» آرمان در حالی که به نقشه نگاه میکرد، مسیر احتمالی خروج را...
-
راز سایه ها - فصل هفتم
دوشنبه 31 شهریور 1404 11:54
انتخابهای سرنوشتساز در دل توهمها نور سبز محو شد و اتاق سرسبز به لرزه افتاد. دیوارها ترک برداشتند و سارا حس کرد زمین زیر پایش میلرزد. نوید هنوز دستش روی کلید بازنشانی بود و صفحهٔ لپتاپش پر از کدهای قرمز در حال ناپدید شدن بود. کاملیا با صدایی لرزان پرسید: «تموم شد؟ ما آزاد شدیم؟» اما آرمان سرش را تکان داد: «نه. این...
-
راز سایه ها - فصل ششم
دوشنبه 31 شهریور 1404 11:50
راهروی سبز و آزمایش نهایی راهروی تاریک آنها را به دنیایی ناشناخته برد. پس از دقایقی دویدن، نور سبزی از دور پدیدار شد. سارا قدمهایش را آهسته کرد و گفت: «به نظرتون این پایان تونله یا تلهای دیگه؟» آرمان که هنوز نفسنفس میزد، به جلو خیره شد: «مهم نیست، باید بفهمیم پشت این نور چیه.» نوید لپتاپش را باز کرد، اما...
-
راز سایه ها - فصل پنجم
دوشنبه 31 شهریور 1404 11:46
سقوط در تاریکی و بیداری در ناشناخته پرش از پرتگاه برای آنها همانند عبور از مرز بین مرگ و زندگی بود. باد سرد در گوششان زوزه میکشید و قلبشان چنان میتپید که انگار لحظهای بعد منفجر خواهد شد. اما به جای سقوط بیپایان، بر روی توری فلزی فرود آمدند که در اعماق پرتگاه کشیده شده بود. همه گیج و مضطرب بر زمین افتادند و تنها...
-
راز سایه ها فصل چهارم
دوشنبه 31 شهریور 1404 11:41
سفر به کوهها و رازهایی در مه پس از تصمیم قاطع برای ادامهٔ راه، گروه چهار نفره عازم سفر به کوهستان شدند. جادهای باریک و پرپیچوخم از میان صخرهها میگذشت و مه غلیظی همهجا را پوشانده بود. سارا پشت فرمان بود و چشمانش خسته اما مصمم به جاده دوخته شده بود. آرمان کنار او نشسته بود و نقشهای که نوید بازیابی کرده بود را...
-
راز سایه ها - فصل سوم
دوشنبه 31 شهریور 1404 11:36
شکاف در دیوارها و رازهای تازه پس از فرار نفسگیر از زیرزمین مرکز، چهار قهرمان ما به نقطهای نیمهویران در حاشیهٔ شهر رسیدند. هوا سنگین بود و بوی باروت هنوز در لباسهایشان مانده بود. سارا در حالی که هنوز دوربینش را محکم در دست داشت، به اطراف نگاه میکرد تا مطمئن شود کسی تعقیبشان نکرده است. آرمان نگاهی به نمونهای که از...
-
راز سایه ها - فصل دوم
دوشنبه 31 شهریور 1404 11:31
ورود به تاریکی و نخستین رویارویی با باز شدن دروازهٔ عظیم، چهار قهرمان ما پا به درون فضایی گذاشتند که بیشتر شبیه کابوسی طراحیشده بود تا یک مرکز درمانی. نورهای فلورسنت سرد بر دیوارهای خاکستری میتابید و سکوت سنگینی در راهروها پیچیده بود. تنها صدای گامهایشان روی زمین فلزی طنین میانداخت. آرمان به دقت به دستگاههایی...
-
راز سایه ها
دوشنبه 31 شهریور 1404 11:26
راز سایهها: چهار نفر، یک تصمیم شب از نیمه گذشته بود و باران با آهنگی آرام اما پیوسته بر آسفالت میکوبید. در این شهرِ شلوغ و خسته، چهار بیگانه که هر یک بار دنیا را به دوش میکشیدند، قرار بود سرنوشت یکدیگر را رقم بزنند. پروژهای مخفی، با نام رمز «سایهها»، چیزی بیش از یک خبر بود: تقاطع زندگیهای رفته و روایتهایی که...
-
قصههای ناگفته ...
یکشنبه 30 شهریور 1404 17:59
عطر گلها و قصههای ناگفته فصل اول: آغاز با گلها لیلا همیشه باور داشت که گلها زبان پنهانی دارند؛ زبانی که انسانها فراموش کردهاند اما هنوز در گوشههای دلشان جاری است. روزی که از مقابل ویترین فروشگاهی گذشت و چشمش به باکس گل پر از رز سرخ افتاد، قلبش لرزید. انگار کسی در گوشش گفت: «این آغاز یک داستان است.» چند قدم...
-
دستگاه های مهر در دفتر
شنبه 29 شهریور 1404 17:58
یک روز خندهدار با مهرها در دفتر صبح یک روز کاری در دفتر "گرافیک گارنِت" آغاز شد. همه کارکنان با لبخند وارد دفتر شدند، اما امروز خبر رسید که مشتری جدیدی خواسته تا پروژهای ویژه با استفاده از مهر بزرگ آماده شود. همه کمی مضطرب بودند، چون اندازه مهر آنقدر بزرگ بود که روی میز جا نمیشد. یکی از کارکنان با شوخی...
-
ماجراهای خواب اینجاست !
شنبه 29 شهریور 1404 17:20
ماجراهای خواب و اجسام غولپیکر شب تاریک و آرام بود که سارا به خواب عمیقی فرو رفت. در عالم خواب، خودش را در شهری دید که ساختمانها از ابرهای معلق ساخته شده بودند و خیابانها مانند رودخانههای نورانی جریان داشتند. اما چیزی عجیب بود: اجسام غولپیکر در اطراف شهر شناور بودند و هر قدمی که برمیداشت، احساس میکرد کوچکتر و...
-
روزی جالب در دفتر تبلیغاتی
شنبه 29 شهریور 1404 16:20
یک روز پرماجرا در دفتر تبلیغاتی صبح زود در دفتر تبلیغاتی "ایدهآفرینان" آغاز شد. همه کارکنان با انرژی و کمی اضطراب وارد دفتر شدند. مدیر دفتر، آقای مهرداد، اعلام کرد که امروز قرار است پروژهای خاص برای یک مشتری بینالمللی انجام شود. پروژه شامل آمادهسازی پلاک سررسید و هدایای تبلیغاتی ویژه بود. کارمندان با...