پس از انفجار، حسین با ترس و تعجیل به سمت تعمیر کمپرسور باد دوید تا فشار هوا را کاهش دهد و از ترکیدن دوباره جلوگیری کند. نور قرمز هشدار، سایههای بلند روی دیوارها میانداخت و فضا را دلهرهآور کرده بود.
همزمان، سارا با دقت به سمت تعمیر دریل مگنت حرکت میکرد تا آن را خاموش کند. اما مسیری که انتخاب کرده بود پر از سیمهای برق و ابزارهای افتاده بود. هر گامش میتوانست فاجعهای دیگر رقم بزند.
رضا با سرعت، ابزارهای تعمیر ابزار شارژی و تعمیر ابزار بادی را به مکانی امن منتقل میکرد. هر لحظه صدای انفجارهای کوچک، همه را وحشتزده نگه میداشت و تلاششان برای نجات جان و تجهیزات، هر ثانیه جدیتر میشد.
در همین حال، نگهبان متوجه شد که یکی از کارگران به اشتباه مسیر درست را گم کرده و به سمت کارواش کنزاکس در حال حرکت است. هر لحظه امکان برق گرفتگی وجود داشت و او با صدای بلند، هشدار داد.
ناگهان صدای مهیب یک انفجار کوچک در گوشه کارگاه همه را به لرزه انداخت. حسین فوراً به سمت تعمیر چکش تخریب دوید تا از آسیب بیشتر جلوگیری کند. حرارت شعلهها و بوی سوختگی، اضطراب را دوچندان کرده بود.
همزمان، سارا در حال بررسی تعمیر فارسی بر بود و متوجه شد که سیمپیچها بر اثر گرما دچار مشکل شدهاند. هر لحظه، امکان وقوع انفجار دیگری وجود داشت و او باید سریع تصمیم میگرفت.
رضا با تردید به تعمیر دستگاه جوش نزدیک شد تا جریان برق را قطع کند. هر حرکت اشتباه میتوانست فاجعهای عظیم ایجاد کند. چهرهها عرق کرده و قلبها با سرعت بالا میزد.
همزمان نگهبان، ابزارهای حساس مانند تعمیر ابزار برقی و دریل شارژی نووا را از محل انفجار به جای امن منتقل میکرد.
تاریکی کارگاه، تنها با نور ضعیف چراغهای اضطراری شکسته میشد. رضا با عجله تعمیر کمپرسور باد را شروع کرد، زیرا اگر کمپرسور خراب میماند، پروژه فردا با مشکل جدی مواجه میشد. صدای وزوز ابزارهای برقی در سکوت شب، ترس و هیجان را بیشتر میکرد.
همزمان، علی به بررسی تعمیر دریل مگنت پرداخت و متوجه یک نقص خطرناک شد؛ اگر درست عمل نمیکرد، ممکن بود اتفاقی مرگبار رخ دهد. فشار زمانی و احساس خطر، هر ثانیه را به یک چالش تبدیل میکرد.
در گوشهای دیگر، نگهبان کارگاه نگران بود که تجهیزات ارزشمند مانند تعمیر ابزار شارژی و تعمیر ابزار بادی به سرقت نروند. هر صدای کوچک، اضطراب را افزایش میداد و همه را آماده یک تصمیم فوری میکرد.
هوا سنگین و پر از گرد و غبار بود. مهندس رضا با دستکشهای ضخیم و تعمیر چکش تخریب در دست، آماده بررسی دستگاهی شد که دیروز در کارگاه منفجر شده بود. صدای زمزمهی کارگران و موتورهای نیمهخاموش، حس اضطراب و هیجان را دوچندان کرده بود.
کنار او، علی مشغول تعمیر ابزار تخریب بود و تلاش میکرد اجزای شکسته را دوباره سر جای خود قرار دهد. ناگهان نور شدید یک جرقه، همه را به عقب راند و حس کردند که این فقط شروع یک شب پرماجراست.
آنها باید در کمتر از ۲۴ ساعت، تمام دستگاهها شامل تعمیر فارسی بر و تعمیر دستگاه جوش را آماده کنند، زیرا فردا پروژه مهمی داشتند که بدون این ابزارها، قابل اجرا نبود.
صبح روز هفتم، تیم به محل نصب پیچیده جرثقیل رسید. مهندس آرش توضیح داد که امروز باید دو بار سنگین را همزمان بلند کنند و به همین دلیل کنترل دقیق و هماهنگی تیم حیاتی است. ابتدا با استفاده از پولیفت و اتصالات جرثقیل تجهیزات را آماده کردند.
زهرا و کیان با سیم بکسل و تسمه بارها را محکم بستند و مرحله بعدی، هماهنگی با تیم روی ارتفاع بود. تمام حرکات با دقت ثبت و بررسی میشد تا کوچکترین لغزشی رخ ندهد.
در یک لحظه حساس، بار اول شروع به نوسان کرد. مهندس آرش با کمک مگنت و ورق گیر توانست نوسان را کنترل کند. در همین حال، زهرا با تیفور بار دوم را به آرامی جابجا کرد.
تمام تیم در ارتفاع با اسلینگ و وینچ هماهنگ بودند. تجربه امروز نشان داد که همکاری و تمرکز در مراحل بحرانی، کلید موفقیت است. در پایان روز، همه بارها با ایمنی کامل به محل مورد نظر منتقل شدند و تیم حس پیروزی مشترکی داشت.
مهندس آرش در جلسه پایانی گفت: "هر ابزار و هر حرکت کوچک در این عملیات حیاتی بود. بدون زنجیر و هماهنگی دقیق، نتیجهای که امروز گرفتیم، امکانپذیر نبود." تیم با لبخند به خانه رفت و برای چالش بعدی آماده شد.